باغچه


پا بلندی می کند

سیب دستان دیوار

تا سقف کوتاه آسمان ت

بر پیشانی بلند روز بدمد

حالا من آن درختم که

صدای نفس های باغچه را

مو به مو ریشه می بافم

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

پاهای استخوانی


هنوز هم/ در نگاه سنگ

سرخ می دود

پاهای استخوانی/ ساحل

انگار که پاشنه ی کودکی اش

لهجه ی نفس های دریا را

نمی خواند

و آرزوهای بخار گرفته اش

روی پل معلق مرگ برای ش

دست تکان می دهد

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

خاک ریز


گاهی آه های بی صدایم

در آواره ترین خاک ریز حلقم

فریاد می شود

و از مردمک های دستانم بیرون می زند

هنگامه ی زیادی ست/ دلم سیگار می خواهد

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

علفزار


پیچیده است/ بالی از خشم

در علفزاری که هرگز نخواهد رویید

شاید که زیر پوستی شکافته اند

مترسک های خیالم

پیراهن خاکستری باد را

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

عصر یخبندان


دست بردار نیستند

گوش های زنگ زده قاتل

من اما

عصر یخبندان یک روز

این تراژدی غمگین را به دست/

قانون می‌دهم

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

پیرمرد همسایه


باز هم

نقاب ها بالا می کشند خود را

از کلاه بارانی پیرمرد همسایه

تا چترها عادت کنند

به دستان غریب/ ابرخاک گرفته

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

نخ


چشم می چرخاند سوزن بغض

انگار شب خوابیده در نگاه سوراخ ش

که حالا کوک های پیر/ هم

به او نخ نمی دهند

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

آستین های سمج


نشسته ام روی طناب

و برای آستین های سمج/ پیژامه ام

آواز انتظار می خوانم

پنجره خود را به من

نزدیک می کند

حالا او

از لا به لای دامن شلواری های ش

برایم پرده ای از جنس/ آمدن رو می کند

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

قرص خواب


به پشت گرمی/ پاپوش ها

دنده عوض می کنند

چرخ های وارث فراموشی

حالا انگشتان عریا ن م

پُر از قرص خواب است

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

شعبده باز


در نمایش مرگ سریالی سایه ها

با پرچمی سفید

نقش انگشت پا شکسته را

بازی می کند

دیوار سرکش شعبده باز

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

برف سیاه


کرکره ها را

بالا کشیده اند پاهایم

تا عصای ولیچر به دست

زیر برف سیاه جاودانه بماند

و صدای چرخ های ش

مگسی را نخنداند

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

خواب های طلایی


در خیالم

 لم داده ام به چپ

لب پنجره ای که سالهاست

دستگیره اش کر و لال است

حالا

مورچه ها از من بالا می آیند

تا تخم های شان را

زیر لاشه ی رنگ و رو رفته

فرش بگذارند

نمی دانم شاید بعد از

زایمان سخت

در کفش هایم

خواب های طلایی ببینند

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

نقطه ی پایان


چه فرقی می‌کند

سیم باشیم یا پایه‌ای بلند

و یا نعره‌های داغ / قرقره‌های بی‌امضا

وقتی هویت قرص‌های خواب

از حافظه‌ی بخیه زده‌ی سوزن‌ها

پاک شده باشد

و هیچ‌کس / نقطه‌ی پایان خواب‌هایش را

به یاد نیاورد

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

عبور


بر دیوار خاکستری سرگردان

میان بودن و نبودن

به واقعی‌ترین خیال جهان

چنگ انداخته‌ام

و می‌شنوم 

پرندگان سخنگو را 

به همراه ابرهایی که

 قدم / آهسته بر می دارند

این مرز نه پایان است و

نه آغاز

تنها

 عبور است

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

آه آینه


انگار در قایق کاغذی‌اش

 چتر می فروخت

به مسافران خیالی دریا

کسی چه می‌داند شاید

آه آینه پر بود از

پنجه ی باد که 

 نور در پیچ و خم/

  بادبان زمان

  نمی‌رقصید

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

شاخها‌ی پوچ


در پادگان علفزارهای نارنجی

بین انگشت عنکبوت‌های/

بی رمق

  میخچه‌های بی‌ریشه

ریسمان می‌بافند

تا کلیدهایی که به در بسته

قفل های بی‌دندان 

قصه می گویند 

شاخهای پوچ شب را

بشکنند

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

شناسنامه


در گردنه ی عمر

فصل ها سرازیر شده اند 

 روی ستون کفش کهنه های

 صورتم

و تمام خیابان‌‌های زنده را

به بند کشیده اند

حالا من مانده ام و

بوی نا‌ایی که از ساعت/

 دلپیچیدگی شناسنامه‌ام

بلند می شود

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

خواب درختان


میان خواب درختان

رودها قصه ی دریاها را می نوازند

و دانه های دوره گرد قهوه

سر بر شانه باران

از گردنه‌‌ی ثانیه‌ها

جاری می‌شوند

حالا فنجان می چرخد

و جاده در میان لرزش فال

بی وزن می رقصد

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

فصل کوچ


بر فراز کهکشانی که/قفل‌ها را می بلعد

ابرها کلید می‌بارند

گویی جهان در دستان باد می‌چرخد 

باید قصه‌ی غرق شدن/

آب را در سایه به فصل کوچ بخوانم

تا آسمان نقشی بی‌مرز از رازها

و زمین صفحه‌ای سفید از رویا را

بگستراند

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

جیب خیالی


مهم نیست پایان داستان پیراهنم

طعم پیتزا دهد یا هات داگ داغ

وقتی مرد کوچک باغبان

در جیب خیالی‌اش

کرواتی گرسنه در خواب دارد

و قیچی دهان گشادی که 

 برای سیر شدن

نخ آویزان بر دکمه ها را

می جود

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

عقربه‌ی سکوت


ما عقربه‌ای از سکوتیم  

سنجاق شده بر ساقه‌ی  

موهای بلیط بی‌برگشت  

حالا  

قطارهای بی‌سروصدا  

با چرخ‌دنده‌هایی از جنس رؤیا 

تونل‌های بی‌انتها را لمس می‌کنند 

و سایه‌ها  

زخم‌های جهان را  

در بومِ ابدیت  

جا می‌دهند

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

طناب سرخ


موهایم

طناب های سرخی شده اند

روی شاخ های سرم

و فریادهای دیوانه ام

در دهان گشاد خون / جا نمی شود

حالا ستون فقرات چشم هایم

از روی پله برقی انگشت های تو

بالا می روند

تا خراب کند

لانه پرنده های بیوه را

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

پیراهن شیطان 


از تمام میزهای روشن  

و مسیرهایی که به مقصدی نرسیدند گریخته‌ام 

از مردانی که  

تشنه‌ی خوراک مرغ بودند  

و لابلای آهنگ جغد 

زنبیل می‌گذاشتند 

حالا سایه‌ی پیراهن شیطان

در دوردست/ کنار سایه‌ی شغال

لامبادا می‌رقصد 

و زمان/ 

با شتابی دیوانه‌وار 

در تونل‌های تاریک می‌دود 

مرا چه به پایان این شب رخنه گر  

که نامش هفت‌تیر است

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

هرج و مرج


میان هرج‌ومرج تصویر/ 

منقارها سردرگم شده‌اند  

و رنگ‌های محو پس‌زمینه  

صابون‌های کلاغ نروژی را  

به دام انداخته‌اند

اما این تمام قصه نبود 

ماه که کامل شد 

همه در کف پایانِ سکانس 

خیره به اکران گم‌شده‌ای بودند

که رفته بود

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

خنده های مسی خورشید


با دریای ترِ انگشتانم/

گذرگاهِ ابلق آفتاب را قاچ می‌کند 

گویی رخِ زیبایی‌اش  

از قلمِ زمان افتاده باشد

مشت مشت خاک  

از لب‌هایش می‌روید 

و من  

جیبِ قایقیِ پیراهنم را  

از خیال‌های بی‌خویش 

که به بندِ موج‌های بی‌قرار 

بسته بودند 

خالی می‌کنم

اکنون

گذرگاه به سوی آسمانِ شکسته

قلبِ ابرها را وجب می‌کند 

و خنده‌های مسیِ خورشید  

در پیاله‌ی دریا غرق می‌شود

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

کلاه ژنرال


از دهان کلاه ژنرال 

چشمکی هفت‌ماهه  

درگیر معشوقه‌اش شده است  

که دستور چراغ‌خاموشی می‌دهد  

حالا/ 

در آینه‌ای از آب  

ماه به زانو می‌افتد

و در میانه‌ی شب/  

کفش‌های لنگه‌به‌لنگه  

پرتِ افسانه می‌شوند

┊ . ┊ .*┊ .*┊ . .┊ . ┊.┊ . ┊ .*┊.┊ . ┊ .*┊┊ . ┊

تخت گاز


سایه ی موهایم

شعر باد می خواند 

و پیکان ها تکانی به عضلات

کرخت خود می دهند 

تا خیابان های طوفان زده

آهنگ تازه‌ی گیتار اوج را بخوانند 

این تمام معرکه‌ ایست که 

خط قرمز تخت گاز راه انداخته است

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

شن‌های شب


در شن‌های شب فرو رفته‌اند 

چرخ‌های زنگ‌زده‌ی زمان 

حالا تکه‌ای از

 خمیازه‌ی بی‌سرانجام عطش

بیابان‌پیمایی دارد 

و هیچستانِ بی‌انتها  

سلول‌به‌سلول آب پرتقال را  

خرجِ لب‌های ترک‌خورده‌ی  

کویرِ آدم‌خوار می‌کند

             ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

روده‌های کاغذی


از تیک‌تاک شب عبور می‌کنند

تپش‌های پنهان عقربه 

و ریسمان شکسته/هفتاد بار  

تن‌هاایش را  

بشقاب‌بشقاب انبار می‌کند

و من/

صدای به‌هم خوردن  

روده‌های کاغذی‌ام را  

زیر پیراهن چین‌دار زمان  

می‌شنوم

        ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

موج دخترانه‌


از دهانِ شکسته‌ی قصه‌ای

پرت شده‌ام

که سبیل‌هایش با دروغ

برق افتاده‌اند

و

دستی بزرگ

که میان پنجره‌های پچ‌پچ‌گرش

کلاهی از سایه

و کفشی خیالی

از قایقِی بی‌نام پیاده می‌کند

اکنون/

با پاهایی که خاک را خراش می‌دهند

و موج دخترانه‌ای

که در گیسوانم

ماه را می‌‌پیچاند

ایستاده‌ام

                 ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

لب‌های خاموش


راه می‌روم

 درون جوهر واژه‌های بی‌وزنی

که نقطه‌به‌نقطه

تایپ می کند

صدای حروف گرسنه را

مداد من جزیره‌ایست گمشده

میان قنات

جایی که سایه‌ی بی‌صدا

بر رگ‌ خاک می‌دود

و آفتابِ شکسته

بر لب‌های خاموش می‌لغزد

                   ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

دامن حلزون


بر دامن حلزون

رشته پوسیده ای را کشیده ام

که به جرم نوشخوارگری

به دست فرعون مصر افتاده است

او حالا 

لانه اش را 

بر کف پله برقی

خانه اش گذاشته 

و آسمان را

خام خام وجب می کند

                   ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

دم اسبی‌های مو فرفری


دستانِ سبزِ آسمانی‌ات

آرام‌آرام

دکمه‌های دامنِ چین‌دارِ وهم را

با نوازشی خاموش

می‌ساید

و باز شکوفه‌ها

دلشان به لرزه می‌افتد

برای دم‌اسبی‌های فرفریِ باد

که در فرق خیابان‌های

بنفش

سرگردان و رقصان می‌چرخند

روزی باید

در گوشه‌ی

تقویمِ کمر باریکم بنویسم

تو بودی

که به پر و پای خیالم پیچیدی

و ماه در دست‌هایت ته کشید

                  ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━


وارونگی باکره


آینه‌ی وارونه‌ی باکره

سایه‌ی نامرئیِ حلقه‌ی نقره‌ای را

بر زمین می‌لغزاند

حالا

عروسی که دامنش

با نفس‌های پوسیده زندگی می‌کند/

در پیِ خیالِ گم‌شده‌اش

شاباش‌ها را اهلی کرده 

اما

طبعِ دندانِ داماد بلند است

و طلا

 می‌خواهد

                ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

بازار سیاه ریحان


دوره ام کرده

زنگ تفریح فر موهایت

در نگاه اشغالگر

دقیقه های انتظار‌ و

 زنگ‌ پشت‌زنگ می خورد

گوش‌های کور پرنده ای که

از نگاهش

 فرار در پناهندگی باد

می بارد

اینجا دیگر ویزا را باید  

برای بازارِ زیرزمینیِ سبزی‌فروشان  

صادر کرد/

جایی که  

بجای ریحان تو

هم می‌فروشند

                  ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

راه شیری


آلباتروسهای شمال
در انتهای راه شیری
به موهایی نخ می‌دهند  
که هنوز به بلوغ نرسیده  
بزرگ شده‌ اند
حالا من مانده ام و
چشمانی که کودکی را
می مکند

            ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

آتش و باران


زیر انگشتِ اشاره‌ی سیب

چتری پهن کرده‌ام

پر از هسته‌های بارورِ ابر

تا با چوبِ تر،

سرخ‌زاده‌هایش

نمایشِ آتش و باران بازی کنند.

و زمین

در انتهای خیابانِ/

 فالوده‌فروشانِ دانمارکی

معشوقه‌اش را

به صرفِ نمایشی مخملی

دعوت کند.

               ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

مرگ ایستاده


ما مرگی ایستاده‌ایم

که سینه به سینه‌ی نرده‌های خمیده

درون آینه‌ی بی‌تصویر،  

تماشاگرِ کلاهِ بی‌نشان شده ایم


سرما در جیبِ پایانی‌مان  

چون انگشت سربازانِ چوبی  

در جمجمه‌ی لرزانِ زمین  

ریسه می‌رود 

و در آخرین انجمادِ دهان 

خارهای سیم‌دار

ازمرز فراموشی بیرون می‌زند

و با قیچی 

چوب های پوسیده را می بلعد 


پشت هر سنگِ مفت

گنجشکی در انتظار است

و شاید 

پشت آن کلاه

هنوز کسی خواب باشد.

                 ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

انجماد شفق


از فرق سرم

جاده ای می گذرد

و به 

هفتاد‌و یکمین

دندان ریشه ام می رسد

کرم کوچکی

با صورت آفتاب‌سوخته اش

روی بافت خاک خورده ام

قی قاژ می رود

و سرعت گیرهای کور را

از روی پیراهن پوسیده ی

باد رد می کند

من طوفانی‌ام که

راه را در کلاه آفتاب‌گیرم

جا گذاشته ام 

ومیان

 خواب و بیدار های پاهایم

در انجماد شفق

خواب برگ های

زنگ زده را می بینم

                  ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━


زمان را می‌بینم

خمیده

با موهایی ژولیده و سوزان

 با گام‌های داغ

بر سنگفرشِ شب

 فنجانی در دست

عقربه‌های استخوانی‌اش را

به شهر می‌برد.


مثل رودخانه ای خشک

دود از خاک های پیچان

که بلند می شود 

ماه تلو تلو خوران

 جاده را 

جویده نجویده می بلعد

و چه غمگینانه است

وقتی راه به جایی نمی‌برد/

این زمانِ فراموش‌شده

این رؤیای بی‌آغوشِ آسمان

این زمانِ بی‌نام.

                ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━


در بیابانی

که آفتاب/

از لابه‌لای انگشتان خواب‌زده‌ام

می‌چکد

گم خواهی شد.

دستی عظیم

بر چوب‌های تردِ نگاهت

لم می‌دهد

و گلی زرد

از قامتِ استخوان‌هایت

بالا می‌کشد.

من/

آویزان از انگشتان رقصانِ اهلی

با عصای شیشه‌ای‌ام،

از ساقه‌ی خواب

بالا می‌روم/

و با چشم‌ هایی بسته

و گوش‌ هایی بیدار

به گریه‌ی نور

گوش می‌‌دهم

                ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

باروت سیاوش


من سرزمین توأم

پرده‌ای سفید

از انفجارِ نور

بر رگ‌های خالی

از باروتِ سیاوش،

بر شکمِ ترک‌خورده‌ی دریا.


در دانه‌زارِ تاریکِ ماهی‌خوار،

تپش‌های بی‌انفجار

در من

به نظاره نشسته‌اند.


و من،

هر لبخندِ سفیدی که

از دهانِ کبودم می‌گذرد،

رگ‌هایی‌ست

خالی از باروت.


پس،

نوری‌ام،

آویزان از ماشه‌های خالی،

بر جوششِ سفیدی

با بوی صلح.

                ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━


به نیمه‌ی دوم قرن خواهم رفت

به دوشنبه‌ای آهنی

که در حافظه‌ی چرخ‌دنده‌ی سکون

به خواب رفته است


باید

به پلکِ بسته‌ی

خورشید

سفر کنم


و از استخوانِ ساعت

سوغاتِ زمان را

برگردانم


حالا 

در لحظه‌ی معلق

به زنگارِ درون می‌روم

تا با کاخِ سفیدِ 

حرف بزنم


باید بروم

در بی‌زمانی

پیچیده در سلولِ بی‌دیوار

تا از خلسه‌ی قفس

پروازِ ممنوع را

از تنهاییِ 

بیرون بکشم

                  ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━


در عمقِ دیواری

نشسته‌ام

که هیچ‌وقت ایستاده نبود

روبه‌روی خودم

پشتِ خودم را

تماشا می‌کنم

تا

نرمه‌ی نور

مثل خطِ نبض

در گودیِ اتاق

تکرار شود

من آن‌جایم

جایی که چهره‌ام

از گرگ‌ومیشِ صدا که نه/

از درزِ شانه‌ها

برگشته است


کسی با نورِ مات

جنینی را

در نگاهِ من کاشته

که نه زاده می‌شود

نه مرده است

فقط

گاهی از سایه‌ی صندلیم

بیرون می‌زند

تمام این نشانه‌ها

شاید

 ادامه‌ی همان من باشد

که از 

جنگِ ویتنام

برگشته است

               ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━


این بار ابر
دوستان بیشتری دارد
مثلا همین غروب
که برای دم و بازدمت شناسنامه گرفته

شاید از خیال تو
زنده در نیاید
شاید آفتابی نشود
خواب های ریشه دارش اما
بارانی اند
و در گوش های خالی چتر
تخم گذاری کرده اند

تو هم درنگ نکن
هضم کن چشم سفیدی معلقش را
تا ترسهایت
با دزدان دریایی همسفر نشوند

حالا دیگر
شاخه سواری دولا دولا نمی شود
چون چتر هنوز می لرزد
و باد
دندان های بلندش را
در خواب می کشد

               ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

سرم بالا ندارد


دریا

از فکرهایم

بالا می آید


افق

درون جمجمه‌ام

جا می گیرد

و موج

راه خروج خمیازه ام را می بندد


حالا 

آب ها از گوشم سرازیر اند

و صداهای خیس

 موتور قایقشان را

روشن کرده اند


اکنون دیگر سرم بالا ندارد

تنها سکویی ست لرزان 

نه برای گفتن

نه برای بلعیدن

فقط

جایی

که فکر

وقتی زیاد می‌شود

راهی

جز

ریختن

پیدا نمی‌کند

             ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

انسان

یادم رفته
کجای صندلی
برای نشستن است
خودم را
تا آخر جمله
به پایه‌ی دیوار
چسبانده ام
جایی که دستور زبان
دیگر نمی‌داند
کدام عضو
فاعل است

کتاب
از دستم رها شد
و کلمات
به پشت
روی زمین افتادند
بی‌هیچ
اصراری
برای حرف زدن

حالا خودم را می‌بینم
نه سقوط کرده‌ام
نه نشسته‌ام

من انگار
میانه‌ی یک عادت شکسته‌ام
که نامش
انسان است

               ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

وسوسه


اینجا همان طور که می‌بینی

دیوارها

از شرم ایستادن

پوست انداخته‌اند

دست‌ها

نه از شانه

که از خاطره

جوانه زده‌اند

و زخم

جایشان را

مثل سایه

نگه داشته

حالا دهانت را می‌بینم

که لب ندارد

اما

هوا

برای عبور از

لبخندت

خودش را

به دیوار می‌کوبد

شاید

سقوط

در فاصله‌ای

کمتر از نگاه

اتفاق بیفتد

و وسوسه

از پشت نامت

رد شود

تا من هم

از همین ترک

خوشه‌های زرد را

بچینم

            ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

آخرین راهرو


هوا

بالای انگشتانم

ایستاده

نفس

بی‌اجازه

در من می‌لغزد

و خیال

در آخرین راهرو

راه می‌رود

تا صدای پایی

که سال‌هاست

در گلوی ساعت

گیر کرده را بشنود

حال زمان

از دهان تو

بیرون می‌افتد

و در خواب استخوان‌ها

پچ‌پچ می‌کند

پس بیا

میان نفس

و نرسیدن

بایستیم

تا شب

با انگشتش

تاریکی را

در جاهای خالی

هل دهد

            ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

زبان آتش


از شعله هایی

که پشت کرده بودند به آب

یکی با زبان

طلسم خاموشی را می جوید

و دیگری

در لبه ی چراغ

چکه چکه به عقب می سوخت


پروانه را به شعاع سر هل دادم

تا در ژانویه

پیله ی خود را ببلعد


من حالا

از دهان پچ پچ‌ها بیرون افتاده ام

و ریه های خالی از برفم

مرا به زبان آتش ترجمه می کند


پس من

برای پریدن از روی قطره ها

روی تو حساب باز کرده ام

و شعله نیز

چک روشن شده اش را

به شعور تبخیر دستان تو سپرده است

اینک

نوبتی هم که باشد

نوبت من است

که نگذارم

تب نور بالا برود

باید او را

در حوض شنا دهم

شاید آن شعله آبی بماند

              ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

گردنه های نامعلوم


نشسته‌ام

در حاشیه‌ی آسمان

و به چانه‌زدن‌های ماه

گوش می‌دهم


می‌خواهم

سرِ هر اتفاق را بگیرم

و تو را از

گردنه‌های نامعلوم

بگذرانم


چرا که ما

در انحنای اندوه

هنوز هم

در دستان استخوانیِ آسمان

پُلی می‌بینیم

که موزاییک‌های شکسته‌اش را

ماه‌ هاست/موریانه‌ها

 جویده اند

              ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

شانه های گرد


به شانه های گردت

که پرتوی محوی روی آن

پهن کرده بودی مشکوک بودم

و به آن گل زردی که

از معرکه دور مانده بود هم

پس باید

بالای جسد آفتاب می رسیدم

و روشنایی را

از میان آنها بیرون می کشیدم

شاید آنها کلاه سایه را نشانم می دادند

اما باز هم دیر رسیدم

و دیدم که مهاجران گم شده

آفتاب را

سر می کشیدند

پس زبان نور را

برای کارهای پاره وقت

استخدام کردم

این بار انگشت طلوع دست به کار شده بود

و کمر روشنایی را ماساژ می داد

 من اما/ هنوز هم

به سایه ها مشکوک بودم

باید تا بالاتنه خاک خم نشده

شعاع خواب را

به ساقه ی راست خورشید

تبعید می کردم

شاید چاله ی روشنایی

خودش را تسلیم زمین می کرد

              ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

پوست قاب


خیال کن

از پوستِ قاب بیرون ریخته‌ام

و تنها سایه‌ی انگشتم

میان دیوار و هوا معلق است

تو بیا و مرا

 دوباره به شکلِ بودن بچسبان

تا پاهایی که رگ‌های پنهانشان بیرون زده

خوابشان را بر من آویزان کنند


حالا به درون شب برو

و از آینه‌ی خود عبور کن

تا صدای ستون فقراتم

که حافظه‌ی سفیدش

در حال بروز رسانی خود است

را بشنوی


و حالا این بار

 خودت را به شکل نور ترجمه کن

از شیار دو جهان عبور کن

و روی پیشانی‌ات نقش بیداری بکش

تا سایه در آجرهای فکستنی خود دفن شود

شاید ما یک بار دیگر

پوست بیندازیم

              ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

اشک تاریخ گذشته


چراغ‌ها  

نفس دالان را گرفته اند

و بخار آه فراموش‌شده  

در میان رگ‌های سیمی سرگردان است  

روشنایی واژگون از سقف می‌چکد  

اما ردّی از او نیست  

ما باید بدانیم

 کدام دیوار

اشک تاریخ گذشته را

در چشم هایش چکانده

که شکل نور را در دهان خود می بیند

اکنون  

من به هیأت روشنایی درآمده‌ام  

و از دهان دیوار عبور می‌کنم  


اما شاید بهتر باشد  

تو در امتداد دالان  

آن را از رگ‌های خدا وام بگیری  

تا در دستانت

چون جنینی در رحم سقف بجنبد

و سیم ها

بند ناف سرخی شوند

که در خلوت خود

سوسو می زنند

          ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━

حفره خالی


از چشمانم عقربه‌ای می‌گذرد
که در انتهای دستانم
حفره‌ی خالی پیراهن را
به اسارت گرفته است

من با انگشتانی که
طعم کهنگی می دهند
نبض پاره‌ی کلمات را
می‌گیرم
و در گلوی سپید سطرها
هجای غرق شده را
جستجو می‌کنم.

شاید
صدای شطرنجی
پوسیده را بشنوم
که چای
در فنجان شاه می‌ریزد
و سیاهی مطلق را
به نوک پرندگان
گره می‌زند

               ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━
سقوط

کفش ها
از داستان گره ها گذشته اند
و
پشت لب قفلها
کتاب جزیره ی متروک را
می خوانند

شب هم
از چشمان صندلی بالا می رود
و با دستان عنکبوت
تار می زند

شاید
اینجا سقوط را
در دهان آجرهای سیمانی
دفن کرده اند
تا
اتاق با سایه اش
تانگو نرقصد

                 ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━
سرمه ی مرگ


قرار بود

پنهان بمانیم

اما کلمات

عریان بودند


 من باید

به بوی کاغذ فکر می کردم

که به تالار گلو رسیده و

پشت ویترین حوادث نشسته بود

نفس را می دیدم که

از پله های جدول رد می شد

و درچین های روزنامه

 به دنبال صدایش می گشت


نمی دانم

شاید آن طرف تیتر 

سرمه ی مرگ می کشد که

دنیا با جوهر

جنازه اش را امضا می کند

                  ─━━━━⊱❁❀📚❀❁⊰━━━━